🌙
۲۴ شهریور

شب‌بخیر ۲۴ شهریور 🌙🐥❤️

جوجوی خوشگل بابایی، بالاخره اومدم یه دل سیر قربون صدقه‌ت برممم 🥹🫂❤️
امروز از صبح تا شب درگیر مشقم بودم و اصلاً نشد درست با هم حرف بزنیم؛ دلم برای حرف زدنت، برای ناز کردنت، برای همون گپ‌های کوچیک خودمون تنگ شده 🥺🐥🤍

وسط مشقم هی دلم می‌خواست زودتر تموم بشه و بیام پیشت، بگم: «خب، جوجوی من امروز چه کرده؟» 🥹❤️
کاش الان کنار هم بودیم، تو از روزت می‌گفتی و من بعد از این روز طولانی، با شنیدن حرفات خستگیم درمی‌رفت 🫂🥰

امروز حرفامون کم بود، ولی دوست داشتنت یه لحظه هم از دلم کم نشد، همسر قشنگم ❤️
حتی لابه‌لای اون همه مشق، فکر تو می‌اومد و دلم یه بغل از خودت می‌خواست 🥺🫂
دلم می‌خواست بی‌هوا لپتو ببوسم و دوباره برگردم سر کارم؛ البته اگه می‌تونستم از اون لپای ناز دل بکنم 🤭😘❤️

قربونت برم من الهی، فدات بشم من الهییی 🥹❤️
درد و بلات تو سرم، بادوم زمینی شیرین بابایی 🥜🥺🤍
بیا سهم بوسای امروزتو بگیر؛ یه بوس این لپت، یکی اون لپت، یه دونه هم روی پیشونیت 😘😘😚
یه بغل طولانی هم طلبت که دلم می‌خواد وقتی دوباره کنار همیم، حسابی بهت پس بدم 🫂🥰❤️

عاشقتممم، پرنسس خوشگل من 👑🥹❤️
امیدوارم روزت خوب گذشته باشه و امشب با یه دل آروم بری بخوابی 🌙🌷
حرفای امروزت رو هم هر وقت فرصت شد، دلم می‌خواد بشنوم؛ حتی معمولی‌تریناشو، حتی اینکه چی خوردی و چی خندوندت 🤍

حالا چشمای قشنگتو ببند، عسل بابایی 🍯😴❤️
الهی یه خواب راحت و شیرین داشته باشی و فردا بیشتر فرصت کنیم برای هم باشیم ☀️🫂
شب قشنگت بخیر، جوجوی دوست‌داشتنی من 🐥🌙❤️
دورت بگردممم، می‌بوسمت و خیلی خیلی عاشقتم 😘🥹❤️❤️❤️
← برگشت